محمد حسين بن محمد هادى عقيلى علوى شيرازى
283
مخزن الأدوية ( ط . ج )
كامل نيافته و بعضى گفتهاند كه زيبق است كه غالب آمده بر آن اجزاى ترابيه و متحجر گشته و اين را اسفيداج جصاصين نامند و دويّم سرخ رنگ و سيّم غير صفايحى و غير براق و اين حجر گچ است كه پخته كوبيده گچ از آن مىسازند بدترين آن سرخ آن است و بالجمله طبيعت اقسام آن در سيّم سرد و خشك و بعضى در اول چهارم خشك گفتهاند . افعال و خواص آن : قابض و مغرى و ضماد آن با سركه ملصق و ملزق جراحات و مغرى و حابس خون جارى از اعضا و محلل ورم و ترهل و استسقا . * امراض الرأس * طلاى آن مفرداً و با سفيدى تخم مرغ و غبار آسيا جهت قطع سيلان خون و با سركه بر پيشانى جهت حبس رعاف و با گل ارمنى و عدس و لحية التيس و آب مورد و سركه جهت حبس رعاف . * العين * طلاى آن با سفيدى تخم مرغ جهت رمد دموى و منع ريختن مواد به چشم و با آب گشنيز جهت رفع باد سرخ و اورام ملتهبه مجرب و از خواص آنست كه چون با روغن زيتون و اندك بوره و شب يمانى بسايند و بر كتابت و نوشتهجات بمالند زايل گرداند و بر جامهها و فرشها باعث قلع چرك و چربى آن است و طلاى آن بر بواسير جهت رفع آن مؤثر . المضار : آشاميدن آن كشنده است به خناق و خشكى دهان و قولنج و ترياق آن آشاميدن ماء العسل و اشياى لعابى و عصاره خطمى تر و تازه و ملوكيه پس آشاميدن ربع درهم سقمونيا در جلاب و حب النيل و قى فرمودن ، اگر سحج عارض گردد به معالجه آن پردازند و در اكثر اعراض و تداوى نيز مانند اسفيداج و قوىتر از آن است و سفيداب جصاصين در جميع افعال قوىتر از همه اقسام و بغايت قابض و رادع و جامع و مجفف است . جبنّ به ضم جيم و باى موحده و نون مشدده به فارسى پنير نامند . ماهيت آن : معروف است و آن شير بسته است به تعمل به زدن پنيرمايه و غيره بر آن . بهترين آن تازه چرب آن است كه ما بين نرمى و صلبى و خوشبو و لذيذ مايل به حلاوت باشد كه از شير معتدل از حيوان صحيح البدن كه خوراك آن گياههاى نيكو باشد به عمل آورده باشند و مصنوع از ماست بهتر و سريع الهضمتر است و دستور صنعت آن آنست كه شير را جوشانيده پنيرمايه بر آن زده منجمد ساخته نمك بر آن مىپاشند تا ماييت آن از جبنيت جدا گردد و بعد از جدا شدن جبنيت آن را نمك زده در سبدها و يا كيسه صفيقى كرده نمك بر آن پاشيده سنگى سنگين بر آن مىگذارند تا ماييت آن تمام برآيد و بعضى در خاكستر دفن مىكنند براى جذب ماييت آن پس استعمال مىنمايند و اگر نمكين نخواهند ثانيا بر آن نمك نمىپاشند و بهترين نمك سود آن آنست كه تازه نمك زده چرب باشد و بسيار كهنه و طعم و رايحه آن نگشته باشد و چون تناول نمايند رايحه آن در جشا تا مدتى از دهان نيايد . طبيعت تازه آن : در دويّم سرد و تر . افعال و خواص آن : مقوى معده و روده و گرده و ملين طبع و مولد خلط صالح و دير هضم و بعد از هضم سريع السلوك در اعضا و با مغز گردكان و صعتر بغايت مسمن بدن و باعث نرمى جلد و دافع مضرت كسى كه مرداسنگ خورده باشد . * اعضاء الغذاء * اكل برشته آن بعد از طبخ و فشردن آب آن حابس اسهال خصوصاً اسهال مرارى صفراوى . * العين * ضماد آن جهت رمد و طرفه . * الصدر * چون پنير را در آب جوش دهند و مرضعه آب آن را بياشامد شير آن زياده گردد و منع تورم جراحات و قروح امعا خصوصاً با برگ چنار كه دلب نامند و با حماض برّى . المضار : مضر مبرودين و دافع اشتهاى طعام و غير مهضوم آن باعث سده و قولنج و ايلاوس و ظلمت بصر ، مصلح آن عسل و نعناع و صعتر . و پنير نمك سود كهنه در دويّم گرم و خشك و قاطع بلغم و مقوى اشتها و امعا و مجفف رطوبات و ضماد آن با عسل جهت انفجار دمل و رفع داخس و با زيت جهت تحجر مفاصل و قروح رديه و به دستور با ماء اكارع و گويند از مفاصل چيزى مانند گچ برمىآورد بىاذيت و با نوشادر جهت كلف و جرب نافع . * السموم * با فودنج جبلى جهت لسع جانوارن سمى نافع و مولد اخلاط مرارى و معطش و مولد حكه و جرب و مضر مبرودين و صاحبان سده احشا و لاغر كننده بدن و مولد حصات و مصلح آن مغز گردكان و بسيار كهنه متعفن آن اقرب به سميت ، مصلح آن مغز گردكان و در محرورين ميوهها و ترشىها . و پنير غير چكيده كه به فارسى دلمه نامند در غايت رطوبت است و منوم و جهت تب دق و سل و التهاب معده و دفع يبوست جلد و طبع و وسواس و امراض صفراوى و التهاب خون نافع . مضر مبرودين و مورث امراض بارده رطبه و مولد حصات . جبلاهنگ لغت فارسى است و جبلهنج معرب آنست . ماهيت آن : تخم خارى است ( زرد رنگ شبيه به شيوران ) « 1 » و به تركى صفرااودى گويند و آن ثومونست . افعال و خواص آن : مسهل و مقئ و آشاميدن تا يك درهم آن جهت فالج . مقدار شربت آن : تا نيم درهم و يك درهم آن كشنده زيرا كه
--> ( 1 ) . فقط در نسخه ب